![]() |
![]() |
|
| مرگنامه هايی با مقصدی نامعلوم... |
|
...کاش همه ی حرفام رو اینقدر خوب میشنیدی ...
کاش همه چیزی همونقدی ساده بود که نشون میده .... کاش همه خواسته هام رو اینطوری یه "باشه" اولش اضافه میکردی .... نمیخوام دست از سرم برداری ... نمیخوام پس بزنی ... میخوام ... یعنی دلم میخواد .حالا که صدایی نمونده برای شنیدن ... حالا که چهره ای نیست برای دیدن .... دستخطی باشه برای خوندن .... محبتی باشه برای حس کردن .... نامی (به جای ۳نقطه) باشه برای خوندن .... از سه نقطه ها بیزارم ... از سکوت ها .... از فاصله ها .... به امید بستنم کاری نداشته باش .... به علاف شدنم ... به انتظارم .... یعنی من .. کسی که سالهای سنش از ۲دهه گذشته .... اینقدر کودک هستم که نمیدانم موقعیت تو چیست؟؟؟؟ عذاب میکشی چون فکر میکنی مرا تباه کردی .... عذاب میکشی چون فکر میکنی در حقم ظلم میکنی چنانچه نگوئی انتظارم بیهودست .... تو گفتی .... به وظایفت عمل کردی ... مرا آگاه کردی .... حال نگرانیت کم کن.... چشمم به دست خطیست که در زیر نوشته ام حک میشه .... اگر دوست داشتی لبخندی به لبانم نقش ببندی .... حرفات برایم همیشه شنیدنیست .... .................................................................................................. هولدن کالفید -پاییز ۸۸ |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آذر 1388ساعت 22:49 توسط هولدن |
|
|
حس خوبی ندارم ...
نمیخوام کسی رو عذاب بدم .... نمیخوام خودمو به کسی تحمیل کنم .. نمیخوام زندگی کسی رو خراب کنم ... نمیخوام .... نمیخوام .... بعد از آخرین کامنتت که مودبانه بهم گفته بودی برم گورمو گم کنم دیگه نمیخواستم چیزی در این مورد بنویسم .... دیگه نمیخواستم کابوس کسی باشم ... دیگه نمیخواستم باشم .... حالا دیگه خیلی چیزا تغییر کرده .... خیلی چیزا ... من ... زندگیم ... روابطم .... برخوردهام .... یادمه بهم گفته بودی .... گفته بودی که فراموشم نمیکنی ... گفته بودی بهم سر میزنی ... گفته بودی این خراب شده مث یه دیوار میمونه... که من روش واست مینویسم ... تو هم زیرش یه دس خط میندازی .... من که عطاشو به لقاش بخشیده بودم .... ولی .... بیست و یکم آبان ... اون روز کذایی .... اون تاریخ لعنتی .... دس خودم که نیس .... دستام میرن سمت کیبورد .... اونقد ور میزنمو زوزه میکشم که دردم آروم میگیره .... اصلاْ به تو چه مربوط ... به تو چه لعنتی .... بابا دس از سرم بردار .... میخوام بنویسم .... واسه تو که نمی نویسم .... واس دل کوفتی خودم مینویسم .... واس خودم مینویسم .... مینویسم که دردم بخوابه ... بابا ولم کنید ... دس ازسرم بردارید .... تف به این زندگیه سگ مصب .... اصلا واسه چی میای میخونی که بعدش بهم سرکوفت بزنی ...؟؟؟؟ هان ؟؟؟؟ مفتشی؟؟؟؟ لعنتی فضولی؟؟؟؟ بابا همین یه دلخوشی رو هم میخوای ازم بگیری؟؟؟؟ آخه چقدر بی انصافی .... چقدررررررررر؟؟؟ میدونم .... میدونم .... میدونم تو یکیو داری که از خروس خون تا بوق سگ واست نوای عاشقونه سر میده .... میدونم تو نیازی نداری بهم .... میدونم که از سگ کمترم واست .... ولی میخوام تو این سگدونی خودم آروم باشم .... من اومدم سراغت؟؟؟؟ بهت زنگ زدم ؟؟؟؟ زندگیتو به گند کشیدم ؟؟؟؟ مزاحمت شدم ؟؟؟؟ تو وبلاگت نوشتم ؟؟؟؟ واسه خودم پست پشت سر پست نوشتم که دلم آروم بگیره .... نوشتم که عشق کنم .... نوشتم که فک کنم یکیو دوس دارم .... لعنت بهت که اینم بهم نمیبینی .... لعنت به ذات این دنیا .... یه روز کشته مْردم بودی .... میخوای واست کامنت رو کنم ؟؟؟؟ میخوای ببینی که من اونقدرام که فک میکنی بدبخت نبودم؟؟؟؟ .... "هوای این پایینیا رو هم داشته باش..." این جمله یادته ؟؟؟؟؟ لامروت تو اونهمه حسرت... من بهت پشت کردم ؟؟؟؟؟؟من دلت رو سوزوندم؟؟؟..... که تو ری به ری بهم با زبون خوش ناخوش میگی گورمو گم کنم ... شده بود من حتی یه بار بهت بگم ولم کن که تو داری اینطوری خوردم میکنی ؟؟؟به یاد داری من خوردت کرده باشم؟؟؟؟ من تحقیرت کرده باشم ؟؟؟؟ بی انصاف لااقل یه بار... فقط یه بار مهربون تر واسم جواب میذاشتی .... دشمنت رو که ندیدی .... خدا ازت نگذره که الکی خوش بودنمم بهم نتونستی ببینی .... من که ازت جواب نخواستم ... خواستم؟؟؟؟؟ من که نیومدم باهات حرف بزنم ....زدم؟؟؟ لاکردار من فقط واست .... "واست" متن نوشتم .... خب نخون .... نخون !!!..... صورت مساله رو پاک کن .... فک کن هیچی ندیدی .... هیچی نشنیدی... فک کن کسی رو نمیشناسی.... تف به ذات این دنیای بی رحم .... چطور روت میشه اینطوری باهام حرف میزنی ؟؟؟؟ هرچند ... هرچند که همه ی آدما همینن ... تا یکی رو ببینن که از عرش رسیده به فرش لگد مالش میکنن ... ولی تو چرا؟؟؟ هان؟؟؟؟ تو دیگه چرا؟؟؟ اونم با من .... هرکس دیگه ای بهم لگد میزد آخ نمیگفتم .... ولی تو ... زندگیم که نابود شد .... دیگه به خوشیم چیکار داری؟؟؟؟ بزار تو دنیای اثیریم زندگیمو کنم.... تو به من بدهی نداری.... اگه واسه این طرز تفکره که میای سراغم .... اگه داری واسم دل میسوزونی ... اگه عذاب وجدان داری ....دیگه هیچوقت نیا سراغ منو نوشته هام .... من نیاز به دلسوزی ندارم... بذار یادت بیارم که داری واسه کی دل میسوزونی .... این عوضی که تو داری واسش "آخی.... آخی بیچاره" عقب هم ردیف میکنی همونیه که خودش دس همه رو گرفت .... همونیه که آخی واسه همه عالم ردیف کرده.... آره ... من از اسب افتادم ولی از اصل نه ....
حرف آخر .... بد رقم احساس خفت و خاری میکنم .... من مینویسم .... نه واس تو .... واس دل سوخته م .... عاشقی جرم نیس .... اونم این مدلیش رفیق ( تو بخون معشوقه ی قدیمی-هرچند که هنوزم ....) .... دیوونه ی بی انصاف.... دوسِّت دارم ...... اینو بفهم!!!!
.......................................-------------------------....................................... زد زیاد ... هولدن کالفید.... پاییز مزخرف ۸۸ |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آذر 1388ساعت 1:41 توسط هولدن |
|
|
سومین جرعه را از جام نوشیدم ... آه.... تلخی اش گلویم را خراشید و آه از نهادم برآورد ... چشم از میزی که پشتش نشسته بودم برداشتم وبه دیوار های پوسیده و نمناک خرابه یی که درش میزیستم دوختم.... خاطراتی را که در این سالها به ذهن آشفته ام سپرده بودم به یاد میآوردم ... ولی تار بودندو نا مفهوم ... شاید که خود میخواستم اینگونه باشند .... میدان هفت تیر .... هتل مروارید .... چهار راه ولیعصر ... سیگار ... شمال ... جنوب ... شرق و غرب ... آخرین دیدار ... اخرین بار ... آخرین نفس .... وداع و تنهایی ........ چگونه گذرانده بودمش؟؟؟ حس داغی در انتهای حفره ی دهانم و ابتدای حنجره ام مرا به خود آورد ... گویی شرابی هزار ساله نوشیده ام مرد افکن .... آرام آرام تمام وجودم پاره ای آتش شد .... یک به یک مویرگهایم داغ شدند ... تمام روزگارم بیکباره سیاه شد .... تمام غرورم به یکباره ناپیدا ... تمام هستی ام نیست .... بعد ها دانستم مرا دردی به جان بوده که عشق نامندش .... "بیچاره دلم " .... بیچاره دلم که با قطره ای از می ناب عشق چنانش بسوخت و خاکستر شد که گاه خویش هم شک میکنم به روزی دلی در سینه داشتم ... یا اگر داشتم چگونه به لحظه ای سوختمش و به قطره ای فروختمش ... چگونه ...؟!!! نمیدانم ... نمیدانم امروز را از برای سالمرگ دلی از عشق سوخته و به غم فروخته لباس عزا بر تن کنم یا برای سالروز پای در میان گذارده معشوقه ای دلفریب لباس جشن و شادمانی که عنقریب سال ِسه در نبودش میسوزم و خاکستر میشوم و چنین روزی از برایش به تنهایی چام بر لب می برم و به پایکوبی میپردازم و خاطراتش بر دیوارهای پوسیده ی خرابه خانه ام ...نقش و نگار میزنم ... ؟؟!! "عزم آن دارم که امشب نیمه مست ... در سکوتم به تنهایی جامش بر لب برم و سلامتی اش بنوشم ... تا روزی فرا رسد مرا خاکسترم بر آب ریزند ... بدان روز نامش بر آب نقش زنم تا پایدارش کنم .... .:سالروز تولدت مبارک زیبای من :. در سال سوم ... جرعه ی سوم زندگی را... دور از تو بر لب میبرم ... -=باشد که سلامت باشی و کامروا=- ------------------------------------------------------- هولدن کالفید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:30 توسط هولدن |
|
|
به ایران مجازی بپیوندید و برای سربلندی میهنتون بجنگید....
شاید تو رویس جمهور بعدی ایران باشی ... شانستو امتحان کن رفیق.... رو تصویر بالا کلیک کن و سپس ثبت نام کن!
تصویر بالا تورو به سایت آموزش پارسی هدایت میکنه.... .................................................................................................. این تبلیغ نیست یه شانسه! زد زیاد .... هولدن کالفید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 1:46 توسط هولدن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...فعلا همینقدر بدونید که من یه احمقیم که دم دمای رفتنم از اینجاست ... قبل رفتن شاید گفتم از کدوم قبرستونی میام...
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 آبان 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
POWERED BY Holden Caulfied |